آزادی بیان

14 ژوئن 2016

آزادی بیان لااقل در جوامع اسلامی دقیقاً آزادی نقد، هجو و توهین به اسلام است؛ آزادی تضمین شده در این حد می‌تواند بعد از مدتی آزادی‌ حداقلی بسازد، کمتر از آن غالباً در مدتی کوتاه به هیچ میل می‌کند و به‌کلی محو می‌شود.

Advertisements

شبح قانون

14 ژوئن 2016

قانون‌گرایی و مبارزه‌ی بی‌خشونت و نظایر آن کار را به جای مسخره‌ای کشانده؛ قوه‌ی قضاییه نه تنها به عدل یا ظلم حکم زندان و اعدام می‌دهد بل‌که حکم ممنوع الکاری و ممنوع‌السخنی و ممنوع‌النوشتن هم می‌دهد. البته این‌که حکومت اسلامی این قبیل حکم‌ها را بدهد عجیب نیست ولی تمکین به این حکم‌ها عجیب است. مگر دادگاه صالح یا ناصالح می‌تواند حکم بدهد کسی ننویسد یا حرف نزند؟ اگر چندصد منتخب یا منتصب بتوانند جایی جمع شوند و چنین قانونی تصویب کنند یا قاضی ای جایی چنان حکمی بدهد، پس باید بتوانند بنا به مصلحت، حکم ممنوع شدن فکر را هم صادر کنند و انسان قانون‌مدار هم لابد موظف است مختصر عقل را تعطیل کند.

استالینگراد – حلب

24 فوریه 2016

ٰپیش‌روی‌های دولت اسلامی در جنوب شرق حلب و منطقه‌ی خنصیر چنان‌چه به همین ترتیب ادامه پیدا کند تا چند روز دیگر باعث محاصره‌ی بخش بزرگی از نیروهای سوری و ابرانی در حلب و قطع کمک‌رسانی زمینی برای آنان می‌شود. در صورتی که موشک‌های انفرادی زمین به هوا از سوی عربستان و ترکیه به مخالفان سوری تحویل شود – که نتیجه‌اش ناامن شدن آسمان برای روسیه است – احتمال دارد حلب به استالینگرادی برای محور روسیه-ایران-سوریه تبدیل شود. البته هنوز مخالفان در موضع ضعف اند و به دلیل بمباران‌های روسیه وضع نیروهای بعثی و سپاه کاملاَ به‌تر است اما این برتری روزبه‌روز لرزان‌تر می‌شود. در تصویر ارتش سوریه به رنگ قرمز، مخالفان سوری به رنگ سبز و داعش به رنگ سیاه نمایش داده شده‌اند. منطقه‌ای که در این چند روز توسط داعش تصرف شده هم به دایره مشخص شده است.

syria

 

[در ادامه‌ی یادداشت دو هفته‌ی پیش:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=992757377450194&set=a.917752764950656.1073741827.100001478241625&type=3&theater]

تاثیرات رای دادن در انتخابات

22 فوریه 2016

پس از انتخابات ۸۸ و سرکوب عمومی که دادگاه‌های استالینی تشکیل شد و احزاب و روزنامه‌ها و ره‌‌بران مخالف حتا بدون دادگاه ممنوع و محصور شدند، گشایش آرام در فضای سیاسی با صدور مجوز نشریات جدید و آزادی‌های یک‌خط‌درمیان و پس از آن برگزاری انتخاباتی تقریباً رقابتی در سال ۹۲ پی گرفته شد. موج اول مجوز نشریات و تشویق به مشارکت عمومی در سیاست در زمان دولت هاشمی رفسنجانی (دولت اول) و پیش از انتخابات شبه‌رقابتی مجلس پنجم رخ داد. انتخابات مجلس چهارم و ریاست جمهوری پنجم از نظر فرمایشی بودن بارها از انتخابات خبرگان ۹۴ بدتر بودند. در مقابل بخش بزرگی از سرکوب فضای سیاسی پس از استقرار دولت خاتمی و پس از آن مجلس ششم رخ داد و بحران اتمی هم از همان زمان آغاز شد.
در واقع گشایش‌هایی در فضای سیاسی، درست پس از برگزاری انتخابات سرد غیررقابتی و مشارکت اندک عمومی پدید آمده است و برعکس آن انسداد سیاسی هم بارها پس از مشارکت عمومی و فراخوان مخالفان قانونی به رای دادن رخ داده است. این امر نشان می‌دهد شرکت در انتخابات به معنای به‌بود فضای سیاسی و اجتماعی نیست. البته در مقابل برای رد این نظر می‌توان مواردی معکوس را نیز نشان داد که مهم‌ترین آن موج آزادی‌های پس از دوم خرداد بود که کم‌تر از سه سال طول کشید. اما حتا این امر هم بیش‌تر اثبات کننده‌ی این است که مشارکت عمومی در انتخابات به هدفی خاص که گشایش سیاسی و آزادی‌های بیش‌تر باشد منجر نمی‌شود مگر آن‌که بیت تصمیم به این امر بگیرد و اگر از بالا چنین تصمیمی گرفته شود نتیجه‌ی انتخابات دیگر مهم نیست. این است که از نظر من شرکت در انتخابات بیش‌تر به پرتاب سکه می‌ماند و تفسیر و نتیجه‌ی آن توسط نهاد بازی‌گردان (بیت) تعیین می‌شود. با این وصف حتا می‌توانیم بگوییم شرکت در انتخابات ۹۲ لزوماً به وضعی به‌تر منجر نشده است و چه بسا اگر امثال قالیباف و جلیلی رییس دولت می‌بودند وضع امروز می‌توانست به‌تر یا بدتر باشد.

انتخابات!

18 فوریه 2016

کسانی که استدلال می‌کنند که اگر ‌‌در انتخابات شرکت نکنید و به x و ‌y رای ندهید در واقع ناخواسته به افراطی‌های ‌z رای داده‌اید، ظاهراً فرق‌های جمهوری اسلامی را با جمهوری وایمار یا فرانسه نمی‌دانند. در جمهوری اسلامی ‌x و y و z ها حقیقتی ندارند. حیات انگلی دارند، نه اصول ثابتی دارند و نه اصالتی؛ و از آن مهم‌تر تاثیرشان وابسته به نیروی بزرگ‌تری است. آن‌چه در واقع هست یک X بزرگ است به نام سلطان و دیگر هیچ. این‌ X است که از سر نگاه‌داشت قدرت خود، جلو می‌آید یا عقب می‌نشیند، تن به اصلاحات می‌دهد یا فضا را می‌بندد، در اوج قدرت اصلاح‌طلبان بازی اتمی را می‌آغازد و در اوج اقتدار دلواپسان و پاسداران دستور مذاکره‌ی مخفی با شیطان بزرگ می‌دهد. در هیچ انتخاباتی نمی‌توانید این‌ X را برگزینید یا عزل کنید یا کم‌ترین تاثیری بر آن بگذارید، حتا مجلس خبرگان و اگر گمان می‌کنید مجلس خبرگان است که‌ ره‌بر تعیین می‌کند با همین مقدمه مجازید در انتخابات خبرگان شرکت کنید. اگر در فرانسه رای حذفی می‌دهند، برای این است که X ندارند، x y z دارند. در انتخاباتی که حزب نازی به فدرت رسید هم وضع همین بود. رای شما به اصلاحیون و اعتدالیون که البته به لطف شورش ۸۸ و نه آستان‌بوسی ‍پس از آن به درستی خوانده خواهد شد، البته ممکن است مفید باشد و گشایشی حاصل کند؛ و البته ممکن است مضر باشد و پیام استیصال ملت را به استبداد اعلام کند. نه تنها نتیجه‌ی آرا که حتا تفسیر آن نیز در اختیار شما نیست. دوست دارید رای بدهید، این تشخیص شماست و خیانت نیست، لطف چندان بزرگی هم به حکومت نمی‌کنید یا ضربه‌ی اساسی هم به آن نمی‌زنید، فقط یک سکه بالا می‌اندازید. شاید شیر آمد شاید خط. خوب و بد این قمار را برگزارکننده‌ی این صحنه‌آرایی خطرناک تعیین خواهد کرد.

حذف مدنی‌ها

20 نوامبر 2015

رقابت بر سر جانشینی محمد نه بین اصحاب که بین دو گروه اصلی مکی ها و مدنی ها و قبیله ها بود. جمع شدن اصحاب در سقیفه برای انتخاب خلیفه به رقابت شدید بین سعد بن عباده از مدینه و ابوبکر از مکه منتهی شد. علی در آن زمان متحد سیاسی جناح غالب بود. جناحی که با مرگ محمد برای همیشه رقیب مدنی خود را از خلافت کنار گذاشت و به رقابت درون گروهی مشغول شد.

حسین

20 نوامبر 2015

این محمد بود که مقدر کرد کیفر شورش علیه او و خروج از وحدت اسلامی حکم مرگ داشته باشد. با اتکا به لزوم برقراری وحدت به هر نحو بود که در کربلا حکم قتل نوه ی او را دادند. خیلی ساده و پوست کنده، تایید محمد، رد حسین بود و تایید حسین، رد محمد.

درباره‌ی داعش

20 نوامبر 2015

١. دولت اسلامی (داعش) پدیده ای نوظهور نیست. این‌که مسلمانان حکومت تشکیل دهند، خلیفه منصوب کنند و همه را به بیعت با او فرابخوانند، شریعت را اجرا کنند و جهاد علیه کفار بیآغازند سابقه‌ای به اندازه‌ی خود اسلام دارد. به‌ندرت حاکم اسلامی، دیگر مسلمانانِ بیعت‌نکرده را خارج از دین معرفی نکرده و اغلب تلاش شده همه‌ی مسلمانان ملزم به اطاعت از او شوند. البته راست‌کیشی و اصول‌گراییِ دولت اسلامی در سابقه‌ی تاریخی به ازارقه می‌رسد اما آن‌چه تندرویِ دولت اسلامی خوانده می‌شود منحصربه‌فرد نیست. تمامی گروه‌های اسلامی که به قدرت رسیده‌اند کمابیش همین حالت را – خصوصاً در ابتدای کار – داشته‌اند. اتفاقاً حکومت اسلامیِ مبتنی بر آزادی و عدالت و پذیرنده‌ی فردیتِ انسانی – امری عجیب است. دولت اسلامی (داعش) نمونه‌های مشابه تاریخی نزدیکی چون جمهوری اسلامی (ایران) و امارت اسلامی (افغانستان) دارد. همه‌ی این‌ حکومت‌ها تفاوت‌هایی دارند اما اشتراکات بیش‌تری دارند.
به لحاظ تاریخی، با سقوط خلافت عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، جامعه‌ی اسلامی دچار سردرگمی و شوک شده است چرا که نبودن خلیفه امری نو و غیرقابل هضم بوده است. به همین دلیل متفکرانی در جهان اسلام پیدا شدند تا راه‌حلی برای این بحران بیابند. تلاش‌ها برای احیای خلافت در استامبول با مخالفت جمهوری‌خواهان شکست خورد و در بغداد و مدینه هم کسی طالب خلافت نشد. بر خلاف ادعای تکراریِ ایران مبنی بر تلاش پادشاهی عربی سعودی برای احیای خلافت و زمام‌داری بر جهان اسلام، این حکومت هم‌واره تحت فشار عمومی برای تصدی خلافت بوده اما به آن تن نداده است. جالب است که سال‌ها بعد پادشاه سعودی برای خود لقب و رسالتی برگزید که به عرب پیش از اسلام بازمی‌گشت (خادم حرم شریف) و نه به پس از اسلام (خلیفه). جمهوری اسلامی ایران بر عکس از ابتدا همه‌ تلاش خود را برای اتحاد امت اسلامی و احیای خلافت در قم یا تهران به کار برد اما این میل عمومی به احیای خلافت نمی‌توانست خلافت رافضی (ردکننده‌گانِ سه خلیفه) را شامل شود. وقتی هیچ امیری خلافت را نپذیرفت تلاش‌ها از پایین برای ایجاد خلافت آغاز شد.
٢. دولت اسلامی متشکل از افرادی روانی و عجیب‌الاحوال نیست. آن‌ها صرفاً مسلمانانی معتقد اند. در اسلام استفاده از ابزار جدید برای جهاد از ابتدا هضم شده بود. کاربست سیاست‌های جنگی کارآمد و تکنولوژی به‌روز توسط دولت اسلامی آن‌ها را متمایز نمی‌کند. هم‌چنین در پیش‌گرفتن سیاست ارعاب و تبلیغ ترور به عنوان تاکتیک جنگی، داعش را منحصربه‌فرد نمی‌کند. مسلمانان دولت اسلامی البته کین‌توزند، اما نه فقط نسبت به غرب بل‌که به کفار و غرب زیرمجموعه‌ی کافرها است. بدون تاسیس اسرائیل البته در بر همین پاشنه می‌چرخید و فرق آن این بود که غرب را به‌جای صلیبی، کافر می‌نامیدند. دولت اسلامی نیهیلیست(ِ فعال) نیست، مگر آن‌که نیهیلیسم چنان بسیط تعریف شود که فرقه‌های فراوان دیگری را در بربگیرد. دولت اسلامی صرفاً نیرویی برآمده از غریزه‌ی مرگ (به تعبیر فروید) نیست، بل‌که نیرویی است با تعریفی ساده: مسلمانانی که می‌خواهند دستورات دین خود را اجرا کنند. تلاش برای نشان دادن این‌که دولت اسلامی، اسلامی نیست مضحک است. اثبات این‌که می‌توان به‌گونه‌ای دیگر مسلمان بود هم چیزی را تغییر نمی‌دهد.
٣. دولت اسلامی مولود دولت دیگری نیست. دولت اسلامی را آمریکا، ترکیه، اسرائیل، قطر، سوریه و ایران به وجود نیاورده‌اند. درعین حال دولت اسلامی برای همه‌ی ‌آن‌ها خطرناک و دشمن بوده است. تلاش برای وابسته نشان دادن دولت اسلامی مبتنی بر – یک یا هر دوی – این دو پیش‌فرض و نتیجه‌ی توامان است:اول آن‌که داعش امر نوظهور و بی‌بدیلی است و دوم آن‌که داعش اسلامی نیست. هر دو پیش‌فرض (نتیجه) نادرست است.
٤. تعابیر بنیادگرایی اسلامی و اسلام سیاسی اغلب موجب گم‌راهی می‌شود. تفاوتی میان بنیادگرایی اسلامی، اسلام سیاسی و اسلام نیست. اسلام غیر سیاسی و غیربنیادگرا اگر وجود داشته باشد بروزی ندارد و ضمناً هر لحظه ممکن است به اسلام سیاسی میل کند. اسلام دینی زنده است و محصول خود را می‌پرورد. محصول اصلی اسلام همیشه یک حکومت است، حکومتی با یک حاکم مطلق و جامعه‌ای اغلب مشابه. جامعه‌ای که برای برخی مطلوب است و برای برخی دیگر نامطلوب.
٥. داعش شکست‌ناپذیر نیست. می‌توان ارتشی منضبط فرستاد و آن را شکست داد. اما پایان دولت اسلامی در عراق و شام، پایان اسلام نیست. اسلام دینی زنده است با پیروانی مصمم برای اجرای آن و فضائلی الاهی (رذائلی شیطانی).