Archive for the ‘سیاست’ Category

جزیره ی ثبات اسلامی

18 ژوئیه 2016

در باب جزیره ی ثبات بودن ایران اسلامی:
اولاً همان امنیت مورد ادعا در ایران وجود ندارد. در خوزستان، کردستان، شیراز، تهران و بیشتر از همه در بلوچستان گروگان گیری، بمب گذاری و ترور علیه فعالان اتمی و نیروهای نظامی و انتظامی انجام گرفته و می گیرد.
ثانیاً بازی اسلام سیاسی و جهاد و ترور مدت زیادی نیست که آغاز شده و دوره ی آن تمام نشده که کارنامه ی حکومت ها در مواجهه با این بحران سنجیده شود. خصوصاً جمهوری اسلامی که خود پیشقراول ترور مذهبی و سیاسی و به اوج رساننده ی عملیات سابقاً استشهادی (و اخیراً انتحاری) بوده است و اکنون باید توفانِ بادی که کاشته درو کند. حتا اگر ایران به کلی از این آسیب ها برکنار مانده بود، آزمون اصلی امنیتی آن تازه آغاز شده است.
ثالثاً چرا ایران با عراق و سوریه مقایسه می شود و با امارات و قطر یا حتا عربستان مقایسه نمی شود؟ چرا اساساً ایرانِ جمهوری اسلامی با ایرانِ پادشاهی پهلوی در مورد «امنیت» مقایسه نمی شود تا میزان لیاقت هر دو ولی فقیه معلوم شود.
رابعاً اگر فرض کنیم که ایران امنیت دارد و «جزیره ی ثبات» است، دلیل آن را نه در کاردانی ولی فقیه و سپاه که در مساله ای دیگر باید جست. هر جا مسلمان سنی بیشتر هست عملیات انتحاری بیشتر است و برعکس. ایران از ممانعت از این گونه عملیات در شهرهای مرکزی تواناتر است زیرا کنترل و رصد خطر آسان است و دقیقاً در استان بلوچستان است که عاجز از برقراری امنیت است.
—-
در مورد نکته ی چهارم هم بیان این مطلب ضروری است که اگر اسلام گرایان سنی عملیات انتحاری انجام می دهند و اسلام گرایان شیعه این کار را نمی کنند دلیل بر تفاوت ماهوی این دو نیروی مذهبی و سیاسی در ترورهای کور نیست. اتفاقاً این شیعیان بودند که جهاد اسلامی مبتنی بر ترور را به اوج رساندند. تفاوت این دو در این است که شیعیان شبه خلافتی در ایران دارند که بعد از انفجار الخبر (و حتا پیش از یازدهم سپتامبر و آغاز جنگ غرب علیه ترور) دستور توقف ترور داد و مراجع شیعه ی غیر وابسته به ج.ا هم از ابتدا مشی ای نسبتاً مسالمت جویانه داشته اند. شیعه امروز ترور نمی کند چون دستور دارد ترور نکند. اسلام گرایان سنیّ بعد از سقوط عثمانی سال ها در بلاتکلیفی نبود خلافت ماندند تا امثال بن لادن از این خلاء استفاده کردند.
آن ها تازه جهاد را آغاز کرده اند، آغازی که کاملاً تحت تاثیر انقلاب اسلامی در ایران و در رقابت با آن بود و اگر بتوانند در مقابله با موج اول مقابله با غرب پیر.ز شوند و موفق شوند خلافت خود را تحکیم کنند و نیرومند و متحد شوند در اولین گام «جزیره ی ثبات» را در هم خواهند کوبید.
جمهوری اسلامی همان طور که در نبرد با طالبان در افغانستان و صدام در عراق ناتوان و برای شکست آن محتاج آمریکا بود، برای بقا در مقابله با انقلاب اسلامی اهل تسنن هم نیازمند آمریکا خواهد بود.

تاثیرات رای دادن در انتخابات

22 فوریه 2016

پس از انتخابات ۸۸ و سرکوب عمومی که دادگاه‌های استالینی تشکیل شد و احزاب و روزنامه‌ها و ره‌‌بران مخالف حتا بدون دادگاه ممنوع و محصور شدند، گشایش آرام در فضای سیاسی با صدور مجوز نشریات جدید و آزادی‌های یک‌خط‌درمیان و پس از آن برگزاری انتخاباتی تقریباً رقابتی در سال ۹۲ پی گرفته شد. موج اول مجوز نشریات و تشویق به مشارکت عمومی در سیاست در زمان دولت هاشمی رفسنجانی (دولت اول) و پیش از انتخابات شبه‌رقابتی مجلس پنجم رخ داد. انتخابات مجلس چهارم و ریاست جمهوری پنجم از نظر فرمایشی بودن بارها از انتخابات خبرگان ۹۴ بدتر بودند. در مقابل بخش بزرگی از سرکوب فضای سیاسی پس از استقرار دولت خاتمی و پس از آن مجلس ششم رخ داد و بحران اتمی هم از همان زمان آغاز شد.
در واقع گشایش‌هایی در فضای سیاسی، درست پس از برگزاری انتخابات سرد غیررقابتی و مشارکت اندک عمومی پدید آمده است و برعکس آن انسداد سیاسی هم بارها پس از مشارکت عمومی و فراخوان مخالفان قانونی به رای دادن رخ داده است. این امر نشان می‌دهد شرکت در انتخابات به معنای به‌بود فضای سیاسی و اجتماعی نیست. البته در مقابل برای رد این نظر می‌توان مواردی معکوس را نیز نشان داد که مهم‌ترین آن موج آزادی‌های پس از دوم خرداد بود که کم‌تر از سه سال طول کشید. اما حتا این امر هم بیش‌تر اثبات کننده‌ی این است که مشارکت عمومی در انتخابات به هدفی خاص که گشایش سیاسی و آزادی‌های بیش‌تر باشد منجر نمی‌شود مگر آن‌که بیت تصمیم به این امر بگیرد و اگر از بالا چنین تصمیمی گرفته شود نتیجه‌ی انتخابات دیگر مهم نیست. این است که از نظر من شرکت در انتخابات بیش‌تر به پرتاب سکه می‌ماند و تفسیر و نتیجه‌ی آن توسط نهاد بازی‌گردان (بیت) تعیین می‌شود. با این وصف حتا می‌توانیم بگوییم شرکت در انتخابات ۹۲ لزوماً به وضعی به‌تر منجر نشده است و چه بسا اگر امثال قالیباف و جلیلی رییس دولت می‌بودند وضع امروز می‌توانست به‌تر یا بدتر باشد.

انتخابات!

18 فوریه 2016

کسانی که استدلال می‌کنند که اگر ‌‌در انتخابات شرکت نکنید و به x و ‌y رای ندهید در واقع ناخواسته به افراطی‌های ‌z رای داده‌اید، ظاهراً فرق‌های جمهوری اسلامی را با جمهوری وایمار یا فرانسه نمی‌دانند. در جمهوری اسلامی ‌x و y و z ها حقیقتی ندارند. حیات انگلی دارند، نه اصول ثابتی دارند و نه اصالتی؛ و از آن مهم‌تر تاثیرشان وابسته به نیروی بزرگ‌تری است. آن‌چه در واقع هست یک X بزرگ است به نام سلطان و دیگر هیچ. این‌ X است که از سر نگاه‌داشت قدرت خود، جلو می‌آید یا عقب می‌نشیند، تن به اصلاحات می‌دهد یا فضا را می‌بندد، در اوج قدرت اصلاح‌طلبان بازی اتمی را می‌آغازد و در اوج اقتدار دلواپسان و پاسداران دستور مذاکره‌ی مخفی با شیطان بزرگ می‌دهد. در هیچ انتخاباتی نمی‌توانید این‌ X را برگزینید یا عزل کنید یا کم‌ترین تاثیری بر آن بگذارید، حتا مجلس خبرگان و اگر گمان می‌کنید مجلس خبرگان است که‌ ره‌بر تعیین می‌کند با همین مقدمه مجازید در انتخابات خبرگان شرکت کنید. اگر در فرانسه رای حذفی می‌دهند، برای این است که X ندارند، x y z دارند. در انتخاباتی که حزب نازی به فدرت رسید هم وضع همین بود. رای شما به اصلاحیون و اعتدالیون که البته به لطف شورش ۸۸ و نه آستان‌بوسی ‍پس از آن به درستی خوانده خواهد شد، البته ممکن است مفید باشد و گشایشی حاصل کند؛ و البته ممکن است مضر باشد و پیام استیصال ملت را به استبداد اعلام کند. نه تنها نتیجه‌ی آرا که حتا تفسیر آن نیز در اختیار شما نیست. دوست دارید رای بدهید، این تشخیص شماست و خیانت نیست، لطف چندان بزرگی هم به حکومت نمی‌کنید یا ضربه‌ی اساسی هم به آن نمی‌زنید، فقط یک سکه بالا می‌اندازید. شاید شیر آمد شاید خط. خوب و بد این قمار را برگزارکننده‌ی این صحنه‌آرایی خطرناک تعیین خواهد کرد.

کان لم یکن

31 اوت 2015

نهادهای انتصابی ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و ستاد ائمه ی جمعه سال هاست تبدیل به آپاندیسی شده اند که برای کل بدن جز رنج ندارند. حتا درون جمهوری اسلامی هم به آرامی این تفکر پنهان رشد می کند که با حذف این آپاندیس اتفاقی نمی افتد. این نهادهای انتصابی به دست خود آینده ی خود را نابود کرده اند. سمبه که پر زور شود و دیگِ فشار از پایین که تا آستانه ی انفجار داغ شود، دلبستگان به جمهوری اسلامی خواهند گفت چرخ جمهوری اسلامی بدون خلیفه و دارالخلافه و تنها با سه قوه ی قانون گذاری و قضایی و اجرایی و همین ارتش و سپاه و همین پرچم سه رنگِ زشت بسیار بهتر می چرخد. در آینده ی نزدیک نیز اگر جنبش سبز از نو سر بر دارد و رهبران آن به خیابان برگردند بعید است بتوانند یا بخواهند در برابر این فشار مقاومت کنند که به جای تغییر افراد منتصب در بارگاه ولایت و خبرگان و نگهبان، آن را یکجا نفی کنند.
این نهادهای انتصابی اینگونه رفتار کرده اند که برای حذف شان نیازی به تغییرِ قانونیِ قانون اساسی و یا رفراندومِ فرا قانون اساسی نیست؛ یک اعلان سراسری کافی است. آن ها کان لم یکن خواهند شد، انگار از اول نبوده اند.

لمس جنایت

30 مه 2015

هم‌دردی مردم بيش‌تر زمانی رخ می‌نمايد كه از نزديك آن‌چه پيش آمده را درك و با ستم‌ديده هم‌ذات‌پنداری كنند در غير اين صورت از ترحم خبری نيست. اهل فكر مجاز نيستند اين‌گونه باشند. صرفِ اندیشه به امر کلی بايد تصويری واضح پيش روی ايشان بگشايد. برای نمونه در برابرِ خلافت‌ها و جمهوری‌های نوظهور اسلامی، دسته‌ی دوم برای هم‌دردی با تباه‌شده‌گان و درهم‌شكسته‌گان نيازی به مشاهده‌ی مستقیم آن ندارند. حال آن كه دسته‌ی اول درست در برابر شيطان می‌ایستند و آن‌چه می‌کند نمی‌بینند. بد نیست تعریف رسمی و عرفی جمهوری اسلامی را مرور کنیم؛ حکومتی اسلامی که حفظ آن اوجب واجبات و افشای بدیِ آن بزرگ‌ترین منکر است. برای درک ژرفای تباهی این حکومت نیازی به دانستن جزئیات نیست.

فیل سپاه شیعه موش زایید

15 مارس 2015

اگر جمهوری اسلامی تکریت را بگیرد، یک از ده شهر را پس گرفته و اگر آن را نگیرد، با بسیج نیروهای نظامی و تبلیغی  و در مقابل نیرویی کم تعداد، شکستِ حیثیتی جبران ناشدنی برای خود خریده. سردار سلیمانی پس از این شکست می‌تواند فرمان‌ده‌ی همیشه بازنده لقب بگیرد.

نگاهی کنید به این یادداشت

دادگاه سران فتنه؟

4 ژانویه 2015

اصرار اصلاح‌طلبانِ سیاسی بر برگزاری دادگاه برای سران فتنه در حالی که می‌دانند دادگاهی وجود ندارد، حکایت از زوال مختصر عقل شان دارد یا ماجرای دیگری هست؟

یک پرسش اخلاقی

2 ژانویه 2015

فرض کنیم دولت‌های غربی برای اصلاح رفتار دولت‌های شیطانی هم‌چون کره‌ی شمالی، ایران و سوریه آن‌ها را به حمله‌ی نظامی تهدید و نیروهای خود را جهت حمله بسیج کنند. فرض کنیم این دولت‌ها فوراً خواسته‌های غرب را بپذیرند و عقب‌نشینی کنند. در آن صورت می‌توان در نظر آورد که صرفاً یک تهدیدِ کم‌هزینه، تا چه اندازه می‌تواند جان‌های بی‌گناه را از نابودی و روح‌های انسانی را از تباهی نجات دهد.