Archive for the ‘اندیشه’ Category

مدال برنز

7 اوت 2016

این که با معیارهای حقوق بشر امروز نمی توان جنایت هایی را که پیامبر اسلام انجام داد محکوم کرد درست است. با این ترفند می توان او را تبرئه کرد، اما ماجرا با تبرئه ی او تمام نمی شود. بسیارند ستمگرانی همچو او در صف انتظار برائت بوده اند. ناگزیریم اغلب آن ها را نیز تبرئه کنیم.
از آن گذشته، درست که هزار سال پیش انقلاب فرانسه ای در کار نبود، کانتی نبود که از اخلاق بگوید و مارکسی که پته ی غالبان خودخواه را روی آب بریزد و ابلهِ داستایفسکی که با بیانی شیوا توضیح بدهد اعدام مجازاتی بدتر از جنایت است، اما در همه ی زمان ها و مکان ها فضایل و رذایل وجود داشته اند. بودا پیش از محمد از خون ریزی منع کرده بود، اوریپید پیش از او بر برده داری شوریده بود، کورش تنها یکی از کشورگشایانی بود که تحمیل عقیده نمی کرد. محمد اگر این ها و بسیاری دیگر را نمی شناخت و اگر در میان همان اعراب به اصطلاح جاهلی یک نفر صاحب فضیلت و شرافت هم نبود که او را از کجروی نهی کند ـ که بود ـ دستکم با تعالیم مسیح آشنا بود و مدعی بود راه او را ادامه می دهد. و چه فاصله ی پرنشدنی هست میان قرآن و انجیل. کافی ست آن ها را بخوانیم.
پس اگر آورنده ی آن کشتارنامه ی تباه کننده را نمی توان با معیارهای امروز و حتا معیارهای زمان گذشته محکوم کرد لااقل می توان گفت او در رده های میانی بزرگان تاریخ بوده و ده ها شخصیت تاریخی برتر و والاتر از او بوده اند.

Advertisements

ماه نامبارک

14 ژوئن 2016

در آثار تبلیغی ماه رمضان، برای نشان دادن این‌که رمضان کریم است پرده‌ی آخر نمایش یعنی افطار را نمایش‌می‌دهند که نتیجه‌ی زحمت است و نه خود زحمت؛ وخود زحمت به تصویر نمی‌آید چون دافعه دارد. رمضان واقعیتی دیگر هم دارد و تبلیغ‌های رنگارنگ کریم و مبارک این واقعیت را تغییر می‌دهد. این واقعیت، تحمیل ناانسانیِ رنج به دیگران است که لاقل با معیارهای امروز نمی‌خواند و ریشه در رفتار انسان وحشی و مناسک بدوی‌‌اش دارد. مراسم رمضان، ریاضت فردی و مبارزه با شهوات نیست، جمعی‌گرایی کور است که آزار به کسانی می‌رساند که تمایلی به شرکت در این ضیاقت ندارند.

آزادی بیان

14 ژوئن 2016

آزادی بیان لااقل در جوامع اسلامی دقیقاً آزادی نقد، هجو و توهین به اسلام است؛ آزادی تضمین شده در این حد می‌تواند بعد از مدتی آزادی‌ حداقلی بسازد، کمتر از آن غالباً در مدتی کوتاه به هیچ میل می‌کند و به‌کلی محو می‌شود.

شبح قانون

14 ژوئن 2016

قانون‌گرایی و مبارزه‌ی بی‌خشونت و نظایر آن کار را به جای مسخره‌ای کشانده؛ قوه‌ی قضاییه نه تنها به عدل یا ظلم حکم زندان و اعدام می‌دهد بل‌که حکم ممنوع الکاری و ممنوع‌السخنی و ممنوع‌النوشتن هم می‌دهد. البته این‌که حکومت اسلامی این قبیل حکم‌ها را بدهد عجیب نیست ولی تمکین به این حکم‌ها عجیب است. مگر دادگاه صالح یا ناصالح می‌تواند حکم بدهد کسی ننویسد یا حرف نزند؟ اگر چندصد منتخب یا منتصب بتوانند جایی جمع شوند و چنین قانونی تصویب کنند یا قاضی ای جایی چنان حکمی بدهد، پس باید بتوانند بنا به مصلحت، حکم ممنوع شدن فکر را هم صادر کنند و انسان قانون‌مدار هم لابد موظف است مختصر عقل را تعطیل کند.

درباره‌ی داعش

20 نوامبر 2015

١. دولت اسلامی (داعش) پدیده ای نوظهور نیست. این‌که مسلمانان حکومت تشکیل دهند، خلیفه منصوب کنند و همه را به بیعت با او فرابخوانند، شریعت را اجرا کنند و جهاد علیه کفار بیآغازند سابقه‌ای به اندازه‌ی خود اسلام دارد. به‌ندرت حاکم اسلامی، دیگر مسلمانانِ بیعت‌نکرده را خارج از دین معرفی نکرده و اغلب تلاش شده همه‌ی مسلمانان ملزم به اطاعت از او شوند. البته راست‌کیشی و اصول‌گراییِ دولت اسلامی در سابقه‌ی تاریخی به ازارقه می‌رسد اما آن‌چه تندرویِ دولت اسلامی خوانده می‌شود منحصربه‌فرد نیست. تمامی گروه‌های اسلامی که به قدرت رسیده‌اند کمابیش همین حالت را – خصوصاً در ابتدای کار – داشته‌اند. اتفاقاً حکومت اسلامیِ مبتنی بر آزادی و عدالت و پذیرنده‌ی فردیتِ انسانی – امری عجیب است. دولت اسلامی (داعش) نمونه‌های مشابه تاریخی نزدیکی چون جمهوری اسلامی (ایران) و امارت اسلامی (افغانستان) دارد. همه‌ی این‌ حکومت‌ها تفاوت‌هایی دارند اما اشتراکات بیش‌تری دارند.
به لحاظ تاریخی، با سقوط خلافت عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، جامعه‌ی اسلامی دچار سردرگمی و شوک شده است چرا که نبودن خلیفه امری نو و غیرقابل هضم بوده است. به همین دلیل متفکرانی در جهان اسلام پیدا شدند تا راه‌حلی برای این بحران بیابند. تلاش‌ها برای احیای خلافت در استامبول با مخالفت جمهوری‌خواهان شکست خورد و در بغداد و مدینه هم کسی طالب خلافت نشد. بر خلاف ادعای تکراریِ ایران مبنی بر تلاش پادشاهی عربی سعودی برای احیای خلافت و زمام‌داری بر جهان اسلام، این حکومت هم‌واره تحت فشار عمومی برای تصدی خلافت بوده اما به آن تن نداده است. جالب است که سال‌ها بعد پادشاه سعودی برای خود لقب و رسالتی برگزید که به عرب پیش از اسلام بازمی‌گشت (خادم حرم شریف) و نه به پس از اسلام (خلیفه). جمهوری اسلامی ایران بر عکس از ابتدا همه‌ تلاش خود را برای اتحاد امت اسلامی و احیای خلافت در قم یا تهران به کار برد اما این میل عمومی به احیای خلافت نمی‌توانست خلافت رافضی (ردکننده‌گانِ سه خلیفه) را شامل شود. وقتی هیچ امیری خلافت را نپذیرفت تلاش‌ها از پایین برای ایجاد خلافت آغاز شد.
٢. دولت اسلامی متشکل از افرادی روانی و عجیب‌الاحوال نیست. آن‌ها صرفاً مسلمانانی معتقد اند. در اسلام استفاده از ابزار جدید برای جهاد از ابتدا هضم شده بود. کاربست سیاست‌های جنگی کارآمد و تکنولوژی به‌روز توسط دولت اسلامی آن‌ها را متمایز نمی‌کند. هم‌چنین در پیش‌گرفتن سیاست ارعاب و تبلیغ ترور به عنوان تاکتیک جنگی، داعش را منحصربه‌فرد نمی‌کند. مسلمانان دولت اسلامی البته کین‌توزند، اما نه فقط نسبت به غرب بل‌که به کفار و غرب زیرمجموعه‌ی کافرها است. بدون تاسیس اسرائیل البته در بر همین پاشنه می‌چرخید و فرق آن این بود که غرب را به‌جای صلیبی، کافر می‌نامیدند. دولت اسلامی نیهیلیست(ِ فعال) نیست، مگر آن‌که نیهیلیسم چنان بسیط تعریف شود که فرقه‌های فراوان دیگری را در بربگیرد. دولت اسلامی صرفاً نیرویی برآمده از غریزه‌ی مرگ (به تعبیر فروید) نیست، بل‌که نیرویی است با تعریفی ساده: مسلمانانی که می‌خواهند دستورات دین خود را اجرا کنند. تلاش برای نشان دادن این‌که دولت اسلامی، اسلامی نیست مضحک است. اثبات این‌که می‌توان به‌گونه‌ای دیگر مسلمان بود هم چیزی را تغییر نمی‌دهد.
٣. دولت اسلامی مولود دولت دیگری نیست. دولت اسلامی را آمریکا، ترکیه، اسرائیل، قطر، سوریه و ایران به وجود نیاورده‌اند. درعین حال دولت اسلامی برای همه‌ی ‌آن‌ها خطرناک و دشمن بوده است. تلاش برای وابسته نشان دادن دولت اسلامی مبتنی بر – یک یا هر دوی – این دو پیش‌فرض و نتیجه‌ی توامان است:اول آن‌که داعش امر نوظهور و بی‌بدیلی است و دوم آن‌که داعش اسلامی نیست. هر دو پیش‌فرض (نتیجه) نادرست است.
٤. تعابیر بنیادگرایی اسلامی و اسلام سیاسی اغلب موجب گم‌راهی می‌شود. تفاوتی میان بنیادگرایی اسلامی، اسلام سیاسی و اسلام نیست. اسلام غیر سیاسی و غیربنیادگرا اگر وجود داشته باشد بروزی ندارد و ضمناً هر لحظه ممکن است به اسلام سیاسی میل کند. اسلام دینی زنده است و محصول خود را می‌پرورد. محصول اصلی اسلام همیشه یک حکومت است، حکومتی با یک حاکم مطلق و جامعه‌ای اغلب مشابه. جامعه‌ای که برای برخی مطلوب است و برای برخی دیگر نامطلوب.
٥. داعش شکست‌ناپذیر نیست. می‌توان ارتشی منضبط فرستاد و آن را شکست داد. اما پایان دولت اسلامی در عراق و شام، پایان اسلام نیست. اسلام دینی زنده است با پیروانی مصمم برای اجرای آن و فضائلی الاهی (رذائلی شیطانی).

غول چراغ جادو

12 ژوئن 2015

مهدی خلجی این اواخر جایی نقل قولی از رشید رضا یا محمد عبده کرده و مدارای او را با ارزش‌های غرب مدرن نتیجه گرفته بود؛ در ادامه نتیجه‌گیری‌هایی که اصحاب نواندیش دینی تکرار می‌کنند. او می‌توانست فراتر برود و عبدالرازق مصری را مثال بزند که کمونیست را هم خارج از اسلام نمی‌دانست!
این گونه برداشت از اسلام صرفاً به استناد نظری که نظریه‌پردازان آن در دوران عسرت می‌دهند یک‌سره خطاست – گذشته از سرنوشتِ اغلبْ ناخوشِ همین نواندیشان. نه تنها در مصر و لبنان، در ایران نیز سخنانی این‌چنین از نواندیشان اسلامی فراوان است؛ باید دید در عمل از کوزه چه می‌تراود.
با این حال بد نیست اشاره‌ای کنیم به متفکرانی که اسلام را نه به عنوان دین که لااقل به عنوان سنت و در مقام معدن و ماده‌ی خام ارزش می‌گذارند. این دسته می‌کوشند توسعه را با کمک از این زرادخانه تسهیل و به تعبیر خود ممکن کنند. ناگفته پیداست که به تلاشِ هم‌نوعان خود در غرب نظر دارند که پیش از ایشان برای تدبیر ملک خویش از زرادخانه‌ی مسیحیت و یهود کمک می‌گرفتند. تفاوت بزرگ که تلاش‌ها را به شکست می کشاند این جاست: اسلام، مسیحیت و یهودیت نیست. زنده است و تکْ راهِ خود را می‌رود. معدن نیست که ماده‌ی خام از آن بیرون کشید؛ غول چراغ جادو است که کافی است نواندیش اسلامی یا فیلسوفی که دل به بهره‌گیری از سنت بسته است دستی به آن بکشد تا از زندان خود به در آید و پدر خویش ببلعد و فرزند خود بدَرَد. غولی که به امید برآوردن آرزوها از چراغ بیرون می‌آید اما خود خواست بزرگ‌تری دارد و همه چیز را فدای آن هدف می‌کند.

لمس جنایت

30 مه 2015

هم‌دردی مردم بيش‌تر زمانی رخ می‌نمايد كه از نزديك آن‌چه پيش آمده را درك و با ستم‌ديده هم‌ذات‌پنداری كنند در غير اين صورت از ترحم خبری نيست. اهل فكر مجاز نيستند اين‌گونه باشند. صرفِ اندیشه به امر کلی بايد تصويری واضح پيش روی ايشان بگشايد. برای نمونه در برابرِ خلافت‌ها و جمهوری‌های نوظهور اسلامی، دسته‌ی دوم برای هم‌دردی با تباه‌شده‌گان و درهم‌شكسته‌گان نيازی به مشاهده‌ی مستقیم آن ندارند. حال آن كه دسته‌ی اول درست در برابر شيطان می‌ایستند و آن‌چه می‌کند نمی‌بینند. بد نیست تعریف رسمی و عرفی جمهوری اسلامی را مرور کنیم؛ حکومتی اسلامی که حفظ آن اوجب واجبات و افشای بدیِ آن بزرگ‌ترین منکر است. برای درک ژرفای تباهی این حکومت نیازی به دانستن جزئیات نیست.

اجرای احکام

9 ژانویه 2015

چند کافر سب‌النبی کرده‌اند، مسلمانانی کیفر داده‌اند. خود را به کوچه‌ی علی چپ زدن یعنی چه؟ در تهرانِ ام‌القرای شیعه، تجمعِ هم‌دردی با قربانیان و اعتراض به اجرای حکم شریعت و سنت دیگر چه صیغه‌ ای است؟ درست که جدال کلامی دیگر در حدوث و قدم نیست و در معرفیِ اسلام است که رحمانی باشد یا همان‌طور که هست، اما اصل قضیه الی‌الابد لایتغیر است. در خلوت همه می‌دانند حقیقت کجاست.