جزیره ی ثبات اسلامی

در باب جزیره ی ثبات بودن ایران اسلامی:
اولاً همان امنیت مورد ادعا در ایران وجود ندارد. در خوزستان، کردستان، شیراز، تهران و بیشتر از همه در بلوچستان گروگان گیری، بمب گذاری و ترور علیه فعالان اتمی و نیروهای نظامی و انتظامی انجام گرفته و می گیرد.
ثانیاً بازی اسلام سیاسی و جهاد و ترور مدت زیادی نیست که آغاز شده و دوره ی آن تمام نشده که کارنامه ی حکومت ها در مواجهه با این بحران سنجیده شود. خصوصاً جمهوری اسلامی که خود پیشقراول ترور مذهبی و سیاسی و به اوج رساننده ی عملیات سابقاً استشهادی (و اخیراً انتحاری) بوده است و اکنون باید توفانِ بادی که کاشته درو کند. حتا اگر ایران به کلی از این آسیب ها برکنار مانده بود، آزمون اصلی امنیتی آن تازه آغاز شده است.
ثالثاً چرا ایران با عراق و سوریه مقایسه می شود و با امارات و قطر یا حتا عربستان مقایسه نمی شود؟ چرا اساساً ایرانِ جمهوری اسلامی با ایرانِ پادشاهی پهلوی در مورد «امنیت» مقایسه نمی شود تا میزان لیاقت هر دو ولی فقیه معلوم شود.
رابعاً اگر فرض کنیم که ایران امنیت دارد و «جزیره ی ثبات» است، دلیل آن را نه در کاردانی ولی فقیه و سپاه که در مساله ای دیگر باید جست. هر جا مسلمان سنی بیشتر هست عملیات انتحاری بیشتر است و برعکس. ایران از ممانعت از این گونه عملیات در شهرهای مرکزی تواناتر است زیرا کنترل و رصد خطر آسان است و دقیقاً در استان بلوچستان است که عاجز از برقراری امنیت است.
—-
در مورد نکته ی چهارم هم بیان این مطلب ضروری است که اگر اسلام گرایان سنی عملیات انتحاری انجام می دهند و اسلام گرایان شیعه این کار را نمی کنند دلیل بر تفاوت ماهوی این دو نیروی مذهبی و سیاسی در ترورهای کور نیست. اتفاقاً این شیعیان بودند که جهاد اسلامی مبتنی بر ترور را به اوج رساندند. تفاوت این دو در این است که شیعیان شبه خلافتی در ایران دارند که بعد از انفجار الخبر (و حتا پیش از یازدهم سپتامبر و آغاز جنگ غرب علیه ترور) دستور توقف ترور داد و مراجع شیعه ی غیر وابسته به ج.ا هم از ابتدا مشی ای نسبتاً مسالمت جویانه داشته اند. شیعه امروز ترور نمی کند چون دستور دارد ترور نکند. اسلام گرایان سنیّ بعد از سقوط عثمانی سال ها در بلاتکلیفی نبود خلافت ماندند تا امثال بن لادن از این خلاء استفاده کردند.
آن ها تازه جهاد را آغاز کرده اند، آغازی که کاملاً تحت تاثیر انقلاب اسلامی در ایران و در رقابت با آن بود و اگر بتوانند در مقابله با موج اول مقابله با غرب پیر.ز شوند و موفق شوند خلافت خود را تحکیم کنند و نیرومند و متحد شوند در اولین گام «جزیره ی ثبات» را در هم خواهند کوبید.
جمهوری اسلامی همان طور که در نبرد با طالبان در افغانستان و صدام در عراق ناتوان و برای شکست آن محتاج آمریکا بود، برای بقا در مقابله با انقلاب اسلامی اهل تسنن هم نیازمند آمریکا خواهد بود.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: