غول چراغ جادو

مهدی خلجی این اواخر جایی نقل قولی از رشید رضا یا محمد عبده کرده و مدارای او را با ارزش‌های غرب مدرن نتیجه گرفته بود؛ در ادامه نتیجه‌گیری‌هایی که اصحاب نواندیش دینی تکرار می‌کنند. او می‌توانست فراتر برود و عبدالرازق مصری را مثال بزند که کمونیست را هم خارج از اسلام نمی‌دانست!
این گونه برداشت از اسلام صرفاً به استناد نظری که نظریه‌پردازان آن در دوران عسرت می‌دهند یک‌سره خطاست – گذشته از سرنوشتِ اغلبْ ناخوشِ همین نواندیشان. نه تنها در مصر و لبنان، در ایران نیز سخنانی این‌چنین از نواندیشان اسلامی فراوان است؛ باید دید در عمل از کوزه چه می‌تراود.
با این حال بد نیست اشاره‌ای کنیم به متفکرانی که اسلام را نه به عنوان دین که لااقل به عنوان سنت و در مقام معدن و ماده‌ی خام ارزش می‌گذارند. این دسته می‌کوشند توسعه را با کمک از این زرادخانه تسهیل و به تعبیر خود ممکن کنند. ناگفته پیداست که به تلاشِ هم‌نوعان خود در غرب نظر دارند که پیش از ایشان برای تدبیر ملک خویش از زرادخانه‌ی مسیحیت و یهود کمک می‌گرفتند. تفاوت بزرگ که تلاش‌ها را به شکست می کشاند این جاست: اسلام، مسیحیت و یهودیت نیست. زنده است و تکْ راهِ خود را می‌رود. معدن نیست که ماده‌ی خام از آن بیرون کشید؛ غول چراغ جادو است که کافی است نواندیش اسلامی یا فیلسوفی که دل به بهره‌گیری از سنت بسته است دستی به آن بکشد تا از زندان خود به در آید و پدر خویش ببلعد و فرزند خود بدَرَد. غولی که به امید برآوردن آرزوها از چراغ بیرون می‌آید اما خود خواست بزرگ‌تری دارد و همه چیز را فدای آن هدف می‌کند.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: