Archive for ژوئن 2015

غول چراغ جادو

12 ژوئن 2015

مهدی خلجی این اواخر جایی نقل قولی از رشید رضا یا محمد عبده کرده و مدارای او را با ارزش‌های غرب مدرن نتیجه گرفته بود؛ در ادامه نتیجه‌گیری‌هایی که اصحاب نواندیش دینی تکرار می‌کنند. او می‌توانست فراتر برود و عبدالرازق مصری را مثال بزند که کمونیست را هم خارج از اسلام نمی‌دانست!
این گونه برداشت از اسلام صرفاً به استناد نظری که نظریه‌پردازان آن در دوران عسرت می‌دهند یک‌سره خطاست – گذشته از سرنوشتِ اغلبْ ناخوشِ همین نواندیشان. نه تنها در مصر و لبنان، در ایران نیز سخنانی این‌چنین از نواندیشان اسلامی فراوان است؛ باید دید در عمل از کوزه چه می‌تراود.
با این حال بد نیست اشاره‌ای کنیم به متفکرانی که اسلام را نه به عنوان دین که لااقل به عنوان سنت و در مقام معدن و ماده‌ی خام ارزش می‌گذارند. این دسته می‌کوشند توسعه را با کمک از این زرادخانه تسهیل و به تعبیر خود ممکن کنند. ناگفته پیداست که به تلاشِ هم‌نوعان خود در غرب نظر دارند که پیش از ایشان برای تدبیر ملک خویش از زرادخانه‌ی مسیحیت و یهود کمک می‌گرفتند. تفاوت بزرگ که تلاش‌ها را به شکست می کشاند این جاست: اسلام، مسیحیت و یهودیت نیست. زنده است و تکْ راهِ خود را می‌رود. معدن نیست که ماده‌ی خام از آن بیرون کشید؛ غول چراغ جادو است که کافی است نواندیش اسلامی یا فیلسوفی که دل به بهره‌گیری از سنت بسته است دستی به آن بکشد تا از زندان خود به در آید و پدر خویش ببلعد و فرزند خود بدَرَد. غولی که به امید برآوردن آرزوها از چراغ بیرون می‌آید اما خود خواست بزرگ‌تری دارد و همه چیز را فدای آن هدف می‌کند.

برای مهدی سهرابی و دیگر بشارت‌گران آذرخش

11 ژوئن 2015

اگر مهدی سهرابی یک لیبرال و پیرو اندیشه‌ی روشن‌گری بود، اگر او یک ولتر و دین‌ستیز بود، اگر او پوزیتیویستی بود که خدا و دین را انکار می‌کرد، اگر او یک برانداز سیاسی و دشمن ولایت فقیه بود یا چیزی شبیه این‌ها بود، وضع امروزش این نبود که از همه‌جا رانده و مانده باشد. او هیچ کدام این‌ها نیست. او اسلام را، این شیطانی‌ترین موجود را می‌شناسد و می‌شناساند. چنین بودنی نزد ائتلافِ جهانیِ مسلمانان، چپ‌ها، لیبرال‌ها و همه تریبون‌دارانِ عالمِ سفلی، گناه نابخشودنی است. آن‌ها می‌کوشند حتا وجود جریان منتقدان اسلام را – که از سر فریب اسلام‌ستیزی می‌نامند – انکار کنند. اما این نورسیده، این موسا، متولد شده است، هر چند امروز کودک و ناتوان است، امید داریم که روزی برسد که اسلام – این غول چراغ جادو – را به همان جایی که از آن آمده باز فرستد.

 

«دوست می‌دارم آنان را همه که چون چکه‌های گران اند و یکایک از ابر تیره‌ی آویخته بر فراز بشر فرو می‌چکند. اینان بشارت‌گر آذرخش اند و هم‌چون بشارت‌گران فنا می‌شوند.»

فردریش نیچه