نمی‌شود به مُرده‌ اعتماد کرد

از قدیم گفته‌اند کسی از آن دنیا برنگشته. به خودی خود، دلیل کافی برای نپذیرفتن همه ادعاهای مربوط به جهان پس از مرگ است. اما فقط این نیست. حتا اگر مُرده‌ای زنده شود یا اهالی علم زنده‌اش کنند، دلیلی ندارد گفته‌های‌اش باورپذیر باشد. شاید دروغ بگوید یا متوهم شده باشد. گفته‌های‌اش باورپذیر هم باشد، خلایق به بهانه‌های جورواجور از پذیرش آن طفره می‌روند. در آن صورت احتمالاً همه این‌گونه می‌گویند: نمی‌شود به مُرده‌ اعتماد کرد. درست هم می‌گویند، اگر دنیای پس از مرگ قابل درک و انتقال باشد، در واقع همین دنیا است و اگر نه چه‌گونه می‌توان آن را توصیف کرد.
اگز تعدد مرده‌گان بازگشتی زیاد و مدعای‌شان شبیه باشد کار گره می‌خورد. قاعدتاً باید اعتبار بیش‌تری برای حرف‌های‌ شان در نظر گرفت. اگر بگویند خدا و پیغمبری نیست، این اکثریت عظیم بشر بعید است تن به نبود خدا و پیغمبر بدهند. اگر بگویند خدا و پیغمبر هست، تازه سوال است که کدام خدا و کدام پیغمبر سندیت دارند و در نهایت کار به کمدی فلاکت‌بار می‌کشد. به اهل یقین اعتمادی نیست، به اهالی شک و دلیل هم اعتمادی نیست. شخصاً اگر بمیرم و در آن دنیا خود ببینم الله ی هست که بر جنت حکومت می‌کند و امام زمان غایب از نظری در کار است و حوری‌ها می‌چرخند و زبان عربی میان اهالی ماوراء جاری است، محال است به حقیقت باور بیاورم. احتمالاً سکته می‌کنم و به جهان پیش از مرگ بازمی‌گردم.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: