نه به ولایت فقیه و نه به ترکیه

لینک این نوشته در سایت خودنویس

توضیح: این متن ابتدا برای سایت خودنویس ارسال شده بود. با این حال از انتشار آن آگاه نشدم و به همین دلیل در این وبلاگ منتشر شد. طبعا اگر می دانستم در سایت خودنویس منتشر شده است، آن را در این جا قرار نمی دادم. پس از چند ماه که اتفاقی متوجه شدم قصد داشتم این متن را برداشته و به جای آن لینک خودنویس را قرار دهم. اما با توجه به ویرایشی که توسط سایت انجام گرفته بود و قدری از اصلاح نگارشی فراتر رفته بود، صلاح دیدم اصل متن را به همین شکل باقی بگذارم.

———————————————

این نوشته را بخوانید:

«ما از سویی می توانیم و می باید به ولایت فقیه نه بگوییم ولی از سویی هم به دولت ترکیه باید نه بگوییم که پنهانی کارهایش را جلو می برد. درست است که جمهوری اسلامی حکومتی سرکوبگر است، جنایت هایش حدومرز ندارد، سرمایه های مادی و معنوی ما را از بین برده که زبان از بیان  آن ناتوان است، اما دلیل نمی شود چشم بر این ببندیم که ترکیه چه می کند. دولت جمهوری اسلامی امروز به خاطر توسعه ی توان اتمی خود از سوی جهان تحریم شده است اما ترکیه به خاطر دیپلماسی قوی خود و این که متحد آمریکا و عضو ناتو است و روابط خوبی با اروپا و روسیه و چین دارد همزمان و با سرعت بیشتری از ایران و با هزینه ی کمتر و کیفیت بهتر توان اتمی خود را افزایش می دهد. همین کشور با سیاست نعل و میخ خود هم اسرائیل و هم اعراب مسلمان را جذب خود کرده در حالی که ایران صدها برابر پول خرج اعراب کرده اما منفور آنان شده. چرا باید تبعیض بین ایران و ترکیه باشد؟ از طرف دیگر همان گونه که در ایران حقوق بشر نقض و حجاب اجباری به زنان تحمیل می شود، در ترکیه و در دانشگاه ها و ادرات دولتی بی حجابی اجباری به زنان تحمیل می شود. (البته به تازگی دولت این اجبار را حذف کرده.)در ترکیه حقوق کردها نقض می شود. پس هر دو در نقض حقوق بشر مشترک اند.  دولت ایران دویست سال است که به هیچ کشوری تجاوز نظامی نکرده اما ترکیه سال ها یک متجاوز و استعمارگر بوده و پس از شکست در جنگ جهانی اول که تجزیه و تضعیف شد دست از جنگ برداشت. ایران محکوم به جنایت علیه بشریت نشده اما ترکیه بدترین نوع جنایت علیه بشریت یعنی نسل کشی ارامنه را انجام داده است. نه گفتن به جمهوری اسلامی سوای نه گفتن به ترکیه نیست.»

خواننده ی  متن بالا اگر مختصر عقلی داشته باشد احتمالا به جای مناقشه و مباحثه با گوینده ترجیح دهد محل سگ هم به نویسنده ی سفسطه گر آن  نگذارد. آخر رهایی از شر ولایت فقیه چه دخلی به ترکیه دارد؟ اما نویسنده ی سطور بالا کسی نیست جز اکبر گنجی؛ به شرط آن که جای ترکیه  با اسرائیل عوض شود. گنجی این روزها با جدی شدن سقوط جمهوری اسلامی به شدت  فعال شده است و مثل مرغ حق مرتب حق می گوید و همچون آژیر خطر دائما هشدار می دهد. هرچه باشد جنگِ آزادی بخش توسط غرب برای حکومت اسلامی خطری جدی است، درست بر خلاف مبارزه ی دمکراتیک مدل وارداتیِ گاندی-ماندلاییِ گنجی که اساسا خطر به شمار نمی رود. این روزها گنجی ظاهرا به اصل انقلابی خویش را که همان ضد یهود و ضد امپریالیست بودن اش باشد رجعت کرده. این است که نمی تواند دست از سر اسرائیل بردارد، و حتا گناه وحشی گری و تروریست بودن مسلمانان را هم به آمریکا نسبت می دهد که از اسرائیل حمایت می کند و باعث شیوع فقر و فساد و تبعیض در ممالک اسلامی می شود (اگر نه اسلام را چه به این کثافت کاری ها).

مشکل این جاست که گنجی ادعا می کند لیبرال دمکرات است و مدرن است و لائیک است و دنبال منافع ملی است و این قبیل حرف ها. اما اگر  او واقعا این طور باشد چرا این قدر روی اسرائیل زوم می کند؟ گنجی باید بفهمد که لیبرالیسم از دمکراسی ارزشمندتر است، باید بداند که تز مبارزه ی بدون خشونت با جمهوری اسلامی شعار و وهم است و باید بداند دشمنیِ یک ایرانی با اسرائیل فقط می تواند ناشی از ایدئولوژی اسلام گرایانه ی او باشد و این واقعیت را نمی توان پنهان کرد.

Advertisements

یک پاسخ to “نه به ولایت فقیه و نه به ترکیه”

  1. اکبر گنجی و قسم حضرت عباس | این یا آن؟ Says:

    […] ندارد. » این جدیدترین بیانیه ی اکبر گنجی است.  قبلا توضیح دادم که :«دشمنیِ یک ایرانی با اسرائیل فقط می تواند ناشی از […]

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: