بهشت زمینی

زندگی ورقه بن نوفل پر از ابهام است. از مجموع آورده های تاریخی می توانیم نتیجه بگیریم فردی شکاک بود و از نداشتن یقین رنج می برد. ظاهرا مسیحی شدن اش بیشتر ناشی از سوء تفاهم بود؛ یعنی عجالتا بهتر از این چیزی گیر نمی آید. هم پدر آسمانی را ستایش می کرد و هم به طواف کعبه می رفت. در هنگام عبادت، از خدای یگانه عذر می خواست که ناگزیر چنان اعمالی انجام می دهد. می گفت راه بهتری برای عبادت نمی دانم و تو هم راه درست را به من نشان نداده ای، اگر خواستی بگو تا انجام بدهم.  چنان که در بین چنین اندیشمندانی اپیدمی ست، از وضع موجود منزجر و خواهان تغییر بنیادین جامعه ی خود بود. نخستین مردی بود که از سوی رسول الله محمد بن عبدالله – به واسطه ی خدیجه، عموزاده اش- به مشورت گرفته شد و ضمن تشویق او به ادامه ی راه، به برگزیده بودن اش بشارت داد و قانع اش کرد که دیوانه نیست و دیگر نباید بترسد.  استدلال ورقه در این مورد این بود که ملاقات با خدا چیزی جز وحشت بی نهایت نیست، و این همان حالتی است که بر موسای نبی واقع شده بود. به رغم رفاقت و حمایت های اش از بنیان گذار دین اسلام، از ایمان آوردن به او خودداری کرد. مدت کوتاهی پس از آن از دنیا رفت و عاقبت کار را ندید. پیامبر اسلام بعد ها گفت که ورقه به بهشت رفته است. طبق عقاید اسلامی از آن جا که دعوت حق را شنید و لبیک نگفت، به رغم اعتقادش به خدای یگانه در زمره ی کفار جای می گیرد. پس به همراه ابوطالب که از پاگانیسم دست نکشید، تنها کافرانی هستند که به بهشت موعود می روند. اعتزالیون و به دنبال شان علمای شیعی برای رفع و رجوع کردن این معضل گفتند که هر دو در انتهای عمر اسلام آوردند. اشاعره دلیلی برای رفع و رجوع کردن اعمال خداوند نمی دیدند، گفتند خدا خواست کافری را به بهشت ببرد و به کسی مربوط نیست.(بی دلیل نیست تاریخ اسلام به روایت اشعری مسلکان سندیت بیشتری از تاریخ نامچه ی رقبا دارد زیرا در این جا عقل ناقص بشری صرفاً راوی ست و دنبال رفع نقص اراده ی الاهی نمی رود).

عربستان یک جهنم واقعی است. زنده ماندن در آن جهنم به چیزی بیش از کوشش و استقامت بشری نیاز دارد. اسباب حیات بایستی از خارج مرزها برسد. عرب جاهلیت، برای بقا به رونق راه تجارتی یمن – حجاز – شام وابسته بود. عرب مسلمان جنگیدن با همسایگان ثروتمند را برگزید. این دو فرهنگ، لوازم و تبعات متضادی به همراه داشت. اشرافیت عرب پیش از اسلام به دنبال آب و رنگی برای جهان جهنمی خود بود تا وضع نیهیلیستیک خود را قابل تحمل کند. این همه ستایش شعر، شراب، آسمان پر ستاره، ماه و زن و آن همه داستان جن و پری برای فرد عمیقاً تنهایی که تنها ارزش را جسمـاً و روحاً قوی بودن می دانست و آن را در معنایی خاص ادراک می کرد، حکم آب و نان داشت. نزد عرب اسلام تنهایی بی معنا بود، فرد در جماعت حل شد و جنگ یگانه ارزشی بود که به بقای جامعه می انجامید. پس قبیله ها یکی شدند و امت واحده با نیرویی ویرانگر گسترش یافت. اساطیرالاولین جای خود را به کتاب الله داد. دین اسلام به قانون و شمشیر نیاز داشت و نه قصه ها و اراجیف جاهلی.

ورقه بن نوفل مولود فرهنگ جاهلی بود، اما از ویران کننده ی آن فرهنگ حمایت کرد. احتمالاً از آن فرهنگ پاره پاره و پر تناقض بیزار بود. شاید هم بیش از آن که از وضع موجود ناخرسند باشد، شیفته ی آینده ی درخشانی بود که قرار بود به آن جهنم بیاید. معلوم نیست اگر زنده می ماند و آینده ی درخشان را می دید چه قضاوتی می کرد. بر روی زمین به دنبال بهشت بود، در آسمان به آن رسید.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: